با وقوع یک طوفان سهمگین و ویرانگر رده ۵ به نام «هنری» در سواحل شرقی آمریکا آغاز میشود و تمرکز آن روی شهر کوچک و ساحلی «آنیویل» است. قدرت طوفان به حدی است که دیوارهای حائل ساحلی در هم میشکنند و حجم عظیمی از آب، شهر را در خود غرق میکند. اما سیل و ویرانی تنها تهدیدِ پیش روی بازماندگان نیست؛ در میان این هرجومرج مرگبار، یک تانکر عظیم حامل خون حیوانات میشکند و محمولهاش در آبهای سیلابی شهر رها میشود. این اتفاق مانند به صدا درآمدن زنگ شام برای کوسههای گرسنه و درندهای است که همراه با امواج طوفان به داخل خیابانهای شهر کشیده شدهاند. حالا در شرایطی که سطح آب لحظه به لحظه بالاتر میرود، بازماندگان از جمله «لیسا» که درست در بحبوحه این فاجعه درد زایمانش شروع میشود، و «داکوتا» که با ترسهای روانی خود درگیر است، باید برای زنده ماندن در میان طبیعت خشمگین و شکارچیان بیرحم اعماق آب، مبارزهای دلهرهآور را آغاز کنند.