سو جی هوان کسی که قبلا یک گانگستر بوده حالا مدیر عامل یک شرکت شده. او با استخدام و دادن فرصت دوباره به افراد سابقه دار سعی می کند باندهای جنایی را منحل کند. از طرفی گو اون ها یک کانال یوتیوب مخصوص کودکان دارد. او قصد دارد تا با الهام از پسری که در بچگی تنها همبازی او بود به دیگران عشق و شادی بدهد. یک روز به طور تصادفی او باعث آسیب به سو جی هوان می شود و …
عاشقانه
روح من زبانه میکشد، جسم من از بين میرود انسان م، در میانهی جهان، پشت سر زمانهای بیشمار،
روبهرو، بیشمار ستاره ... تمام قد میان این دو دراز کشیدهام من دریای رابط دو کرانهام، پلی میان دو کیهان ... همه چیز دگرسان است چیزهایی بس ساده پس رفتم ...
نمیدانم بر زمین به کدامین سوی در حرکت م ، بسان سرابهایی دوردست، بازمانده از پیش رفتن
ناگهان شهرهای بزرگ به معجزه ای بر پا شد ... و پرندگان، همراه با من بر فراز راه پر کشیدند
آسمان را دیدم که در پیش چشمهای م گسترده می شود .. و در این میان همواره سرنوشتی
تیره سر در پی من دارد
پنداری
دیوانه ای ست تیغ به دست .. !!